
نیت من این نبود عزا بگیری برام عزیزم. همون مصمم شدنه رو میخواستم فقط که همه بدونید خیلی بیشتر از چیزی که فکرشو میکنید هستید.عارز گفته + نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۴ ساعت 13:12 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
عصرا دل آشوبه پوستمو میکنه... دوست دارم گریه کنم الان کاش دستام نلرزه...
ادامه مطلب
میخواستم ببینمش گفتم وسایلمو میبرم دانشگاه اونجاانجام میدم کارارو بعدم میرم پیشش.نزدیکای دانشگاه بودم کارفرمام زنگ زده که کارا رو بندازیم برای عصر.حالا منم با یه مقنعه سیاه گرم نشستم وسط سالن دانشگاه که دست کمی از شهر ارواح نداره. تقریبا همه جا به جز سایت که یسری کاررا دار نزحمت میکشن کسی نیست!فنام اسما روشنه ولی هوا گرمه. یکم دیگه بمونم شاید پاشم برم کافه ای چیزی یکم خنک شم لااقل :/البته میخوام پولامو جمع کنم نرم بهتره + نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۲ ساعت توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
باورم نمیشه حتی برق دستشویی ها هم قطعه :/خب من الان چه غلطی بکنمممم + نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۲ ساعت توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
m.p.nجان با اسمت بیا ادامه...
ادامه مطلب