دیشب حدود 3 ساعت خوابیدم کلا صبح که زنگ زد دوست داشتم گریه کنم بگم نمیام اقا ن می یااااام!
ولی متاسفانه پاشدم و رفتم!
ساعتای 9 وسط راه کارفرمام زنگ زد که جلسه رو بندازیم عصر. حالا من با مقنعه و لپتاپ رفته بودم که قبلش برم دانشگاه حقیقتا عصبی شده بودم!
امروز دوست مشترکشو دیدیم. یه فضای اشتراکی جدید پیدا کردم. قیمتی خیلی خوبه ولی خب نت نداره!
گیج خوابم. از خدامه جلسه هه تموم شه یه نمه بخوابم. البته نمیخوابم که فقط خستم
برچسب:
نویسنده: مهدی رضایی