
1182. خب این روزایی که گذشت روتینم به شدت بهم خورده بود و حال روحی خیلی بدی داشتم. منتهی دوباره برای خودم یه برنامه حدید ریختم و الان حالم خیلی بهتره!چسبیدم به کار و اموزش و کارای عقد! + نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر ۱۴۰۳ ساعت 10:45 توسط D0KH74R D!V00N3H | ...
ادامه مطلب
از خونه خستم از رابطه میترسماز درس خستماز سرکار رفتن بدم میادفکر کنم باید برم کارتن خواب شم.من کینه ای نیستما ولی یادم نمیره روزی که بخاطر قهر با پ اجرای منو نیومدین و از طرفی بعدش که حالم بد شد و فقط گفتم بیاین سازمو بگیرین گفتین ای بابا روز تعطیلی اسیرمون کردی:)))من کینه ای نیستم ولی کلی دلیل دارم که دلخور باشم ولی خب دلخوری چه فایده داره؟ + نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 23:18 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
بعد از کلی کار کردن میری که یسری موارد رو فیکس کنی و میبینی که عه رو قدم اول وایسادی!خستگیش به تنم موند و دارم از سردرد میترکم..یه صداییم داره تو گوشم میخونه که..Cause sometimes I look in her eyesAnd that's where I find a glimpse of usAnd I try to fall for her touchBut I'm thinking of the way it wasSaid I'm fine and said I moved onI'm only here passing time in her armsHoping I'll findA glimpse of us + نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد ۱۴۰۳ ساعت 14:11 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
پیش پیش قضاوت نکن پیش پیش قضاوت نکن پیش پیش قضاوت نکن...
ادامه مطلب
دارم عجیبترین و شاید شیرینترین روزای عمرمو زندگی میکنم.من هنوز باورم نمیشه که انقدر پیش رفتیم و خانوادهها نفر جدید رو پذیرفتن..نمیدونم حسم چیه یه لحظه دارم میترکم از ذوق و یه لحظه غم میگیره ته دلمو..غم اینکه بهخاطر یه آدم اشتباه خیلی پیش خانوادهم نبودم و افسردگی رو بغل کرده بودم. الان هم که ممکنه تا چند وقت دیگه این خونه قشتگ رو ترک کنم و برم سر زندگی خودم. البته بهتر بگم بریم سر زندگی خودمون.حتی همین الانم با یه لبخند ریز و بغض دارم تایپ میکنم. واقعا عجیبه.. + نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 14:58 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
امروز همش حس میکنم چشمام تار میبینه. نمیدونم چرا!...
ادامه مطلب
چیشد که یهو اینطوری بهم ریخت اوضاع؟...
ادامه مطلب
پسر قشنگم تو یه کاری کردی که من بعد مدتها از خوشحالی داشتن یه آدم گریه کنم.. + نوشته شده در چهارشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 13:10 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
بالاخره عمل مامان فخریم انجام شد.براش دعا کنیناز اون حال بدی درومدم و میتونم اهنگ گوش کنم.قرار شد بعد عید بیان خونمون + نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 11:10 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
نگو من باعث دردم ، نگو الان دور شدینگو من عاشقت کردم ، نگو فراموش شدیتقصیر توئه اینا تقصیر توئهاگه تنهایی نصیبت شدهاگه رفت و غریبه شد یه دفعه تقصیر توئهتقصیر توئه دنیات پُره سرگیجه شدهمیگه بهم اعتماد کنه دلِ من أ هر چی تردیده پُرهتقصیر توئه چند روزه از سگ بدترمببین اینم تاثیر توئهبعد چند ماه خط مط زدماینم تقصیر توئه اگه بدترم از اولمبازم تاثیر توئهبا صد نفر بودم و بازم توو خوابمتصویر توئه ، تقصیر توئه که نمیخوامتدیگه به چشامم نمیای ههمن و تو مثِ اون پنجره ها بینمون همیشهیه دیواره یه دیواره یه دیوارهکه پشتش هیچی ندارهتقصیر توئه اگه بینمون یه دیوارهتقصیر توئه اگه این شعرِ یه بیماره#یه دیواره_جیدال + نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 17:17 توسط D0KH74R D!V00N3H  ...
ادامه مطلب
میشه نیای میشه ازت خواهش کنم …باید ته مونده خاطره هاتو چالش کنم-حیف تو حیف عشق ما شدی دوست داشتنی ترین اشتبام…دیوار_علی یاسینی + نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 11:44 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
من از ادم جدید و برقراری ارتباط دوباره میترسم.....
ادامه مطلب
بگذریم از عکس تو که تو اتاقمه.. بگذریم!...
ادامه مطلب
امسال خش خش نکردیم رو برگا.. کجا رفتی اخه.....
ادامه مطلب
گفتم نباشی این زندگیمه.. نگو نگفتیگفتی بسازم با روزگارم..گفتم محاله طاقت بیارم.. نگو نگفتی.. + نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 12:14 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
امروز با یکی از بچه های شرکت که خیلی صمیمی نیستیم تنهاییماز صبح گریه کردم تا برسم شرکت. نصفش غم نصفش شوق + نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 11:22 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کردهام بنشین تماشایت کنم... + نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۴۰۲ ساعت 19:34 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
رفتم سرکار و رئیس جدید شخصا دوبار زنگ زده میگه کاری نداری؟ اوضاع اوکیه؟چقدر دارم لذت میبرمشدیدا حس میکنم که از جای قبلی بهتر ظاهر شدم و احساس بهتری نسبت به خودم دارم.خدایا شکرت + نوشته شده در شنبه شانزدهم دی ۱۴۰۲ ساعت 12:55 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
امروز م .ف اومده بالا سرم یکم پرس و جو کرد و گفت اوکی ای راضی ای؟ گفتم اره و یکم صحبت کردیم .تهش یدونه زد رو شونمو رفت:)) حس خوبی داد.الان متنم تموم شده. احتیاج دارم دو دیقه چشمامو ببندم هیچ کاری نکنم یکم مغزم خالی شه. + نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی ۱۴۰۲ ساعت 16:31 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
دیروز برای اولین بار سوار موتور شم و نگم که چقدر چسبید.آشنایی با ارژنگم که از عجایب بود! + نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی ۱۴۰۲ ساعت 10:21 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب