
1184. شاید بگین چته هی از عقد و عروسی میگی ندید بدید.حقیقتا دنبال شوهر نبودم ولی خیلی عجیبه بچه هااینکه چند سال زودتر از تصوراتم داره این اتفاق میوفته و دور از تصوراتم بود برام واقعا عجیبهمامان میگفت موقعش بشه دهنت بسته میشه و میگی ارهاره مامان دهنم بسته شددوسش دارم ولی فکر نمیکردم اینجوری شه + نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان ۱۴۰۳ ساعت 18:49 توسط D0KH74R D!V00N3H | ...
ادامه مطلب
به نظرم زیاد تو گوشی بودن بی اهمیتی به بقیه هستش!...
ادامه مطلب
خب خسته شدم:)))کارای شرکتو تموم کردم و باید برم سراغ درسشاید ناهار بخورم درست شه! + نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 13:4 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
امروز دقیقا تو موقعیت هفته پیش بودم تا این تفاوت که کارام خوب پیش رفته بود و استادم تقریبا از م تعریف کرد. و به خودم نسکافه جایزه دادم + نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر ۱۴۰۳ ساعت 11:35 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
کاش یه علی قمصری جیبی داشتم و هر وقت دلم میگرفت برام ساز مینواخت... + نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 14:55 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
میتونم به جرئت بگم امروز سمترین موزیکای قرن رو گوش کردم.از شکر منه شروع شدیدونه فرامرز اصلانی عزیز گوش کرذمدوباره رفتم محسن لرستانیو زنگ بزن امبولانس و این جفنگیاتواسه اینکه تنها نباشمم با بچهها گوش کردیم که همه رو سمی کنم + نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 15:14 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
امروز یهو یادم افتاد که عید سال 98 با بچه ها رفتیم باغ کتاب و یادم نیست سرچی اما حالم بد بود ولی کاملا بی دغدغه بودم. حدود 1 ساعت تو مترو نشستم واسه خودم آهنگ گوش کردم و قطارا یک به یک از جلو چشمم گذشتنشاید باورتون نشه ولی دلم برای این حجم از بیدغدغگی تنگ شده!اینکه وقتی جاییم هی ساعتو چک نکنم.مهم نباشه با کدوم قطار میرم.اگه مترو جلو پام بسته شد و رفت حرص نخورم.حتی بشینم قطار بره و من تو حال خودم باشم.خلاصه که اگه تو این حالتین قدر بدونین..و نکته اخر: پودر قهوه، نسکافه، موکا و... ایرانی نخرید که مزه آب میده. + نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 10:48 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
اینجانب پس از یک سال و نیم مشکل معده شدید عصبی، مصرف داروهام به انتها رسید و بشدت خوشحالم!دم دکتر معده، اعصاب و مشاورم گرم که منو به اینجای خوب رسوندن *__* + نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 16:24 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
من از ادم جدید و برقراری ارتباط دوباره میترسم.....
ادامه مطلب
بگذریم از عکس تو که تو اتاقمه.. بگذریم!...
ادامه مطلب
امسال خش خش نکردیم رو برگا.. کجا رفتی اخه.....
ادامه مطلب
گفتم نباشی این زندگیمه.. نگو نگفتیگفتی بسازم با روزگارم..گفتم محاله طاقت بیارم.. نگو نگفتی.. + نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 12:14 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
امروز با یکی از بچه های شرکت که خیلی صمیمی نیستیم تنهاییماز صبح گریه کردم تا برسم شرکت. نصفش غم نصفش شوق + نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 11:22 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کردهام بنشین تماشایت کنم... + نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۴۰۲ ساعت 19:34 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
رفتم سرکار و رئیس جدید شخصا دوبار زنگ زده میگه کاری نداری؟ اوضاع اوکیه؟چقدر دارم لذت میبرمشدیدا حس میکنم که از جای قبلی بهتر ظاهر شدم و احساس بهتری نسبت به خودم دارم.خدایا شکرت + نوشته شده در شنبه شانزدهم دی ۱۴۰۲ ساعت 12:55 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
امروز م .ف اومده بالا سرم یکم پرس و جو کرد و گفت اوکی ای راضی ای؟ گفتم اره و یکم صحبت کردیم .تهش یدونه زد رو شونمو رفت:)) حس خوبی داد.الان متنم تموم شده. احتیاج دارم دو دیقه چشمامو ببندم هیچ کاری نکنم یکم مغزم خالی شه. + نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی ۱۴۰۲ ساعت 16:31 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
دیروز برای اولین بار سوار موتور شم و نگم که چقدر چسبید.آشنایی با ارژنگم که از عجایب بود! + نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی ۱۴۰۲ ساعت 10:21 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
با اتفاقات جدید، خوشحالم که دارم از کندو میرم!...
ادامه مطلب
عصرا دل آشوبه پوستمو میکنه... دوست دارم گریه کنم الان کاش دستام نلرزه...
ادامه مطلب
فکر کنم نسبت به سنم خیلی بچم:(...
ادامه مطلب