
امروز با یکی از بچه های شرکت که خیلی صمیمی نیستیم تنهاییماز صبح گریه کردم تا برسم شرکت. نصفش غم نصفش شوق + نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 11:22 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
بی صبر و قرار ، از نفس افتاده در ماتم یـار ، از نفس افتاده این دشت چه آورده سرِ زینب که َهفتاد و دو بار از نفس افتاده #علی_عطری...
ادامه مطلب
عخشم؟دلم برات تنگیده.چرا خاموشی؟...
ادامه مطلب