
1180. امروز به طور رسمی بله عقد رو از مشاورمون گرفتیم :))))))نگم که یه لحظه میخندم و یه لحظه پر بغضم! + نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۳ ساعت 20:18 توسط D0KH74R D!V00N3H | ...
ادامه مطلب
نیت من این نبود عزا بگیری برام عزیزم. همون مصمم شدنه رو میخواستم فقط که همه بدونید خیلی بیشتر از چیزی که فکرشو میکنید هستید.عارز گفته + نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۴ ساعت 13:12 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
تماشای پرندهها بالای کارون ولشخیابوناسوت زدناشپ شپ بارون ولش...عموزنجیرباف_چاووشی + نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد ۱۴۰۳ ساعت 15:36 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
کاش یه علی قمصری جیبی داشتم و هر وقت دلم میگرفت برام ساز مینواخت... + نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 14:55 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
دوباره سر شدن دستم زیاد شده. احتمالا باید یه دکتر برمفکر کنم برای دیسک گردنه + نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 12:3 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
این روزا حالم خوبه خداروشکر.نمیم همه چی به طرز عجیبی داره خوب پیش میره ولی خب اوضاع خوبه.تو کار دارم خوب پیش میرمفقط یکم نگران درسمم. باید یکم فشار کاری رو بیشتر کنم. + نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 23:8 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
پیش پیش قضاوت نکن پیش پیش قضاوت نکن پیش پیش قضاوت نکن...
ادامه مطلب
من از ادم جدید و برقراری ارتباط دوباره میترسم.....
ادامه مطلب
بگذریم از عکس تو که تو اتاقمه.. بگذریم!...
ادامه مطلب
امسال خش خش نکردیم رو برگا.. کجا رفتی اخه.....
ادامه مطلب
گفتم نباشی این زندگیمه.. نگو نگفتیگفتی بسازم با روزگارم..گفتم محاله طاقت بیارم.. نگو نگفتی.. + نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 12:14 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
امروز با یکی از بچه های شرکت که خیلی صمیمی نیستیم تنهاییماز صبح گریه کردم تا برسم شرکت. نصفش غم نصفش شوق + نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 11:22 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کردهام بنشین تماشایت کنم... + نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۴۰۲ ساعت 19:34 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
رفتم سرکار و رئیس جدید شخصا دوبار زنگ زده میگه کاری نداری؟ اوضاع اوکیه؟چقدر دارم لذت میبرمشدیدا حس میکنم که از جای قبلی بهتر ظاهر شدم و احساس بهتری نسبت به خودم دارم.خدایا شکرت + نوشته شده در شنبه شانزدهم دی ۱۴۰۲ ساعت 12:55 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
امروز م .ف اومده بالا سرم یکم پرس و جو کرد و گفت اوکی ای راضی ای؟ گفتم اره و یکم صحبت کردیم .تهش یدونه زد رو شونمو رفت:)) حس خوبی داد.الان متنم تموم شده. احتیاج دارم دو دیقه چشمامو ببندم هیچ کاری نکنم یکم مغزم خالی شه. + نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی ۱۴۰۲ ساعت 16:31 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
دیروز برای اولین بار سوار موتور شم و نگم که چقدر چسبید.آشنایی با ارژنگم که از عجایب بود! + نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی ۱۴۰۲ ساعت 10:21 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
با اتفاقات جدید، خوشحالم که دارم از کندو میرم!...
ادامه مطلب
عصرا دل آشوبه پوستمو میکنه... دوست دارم گریه کنم الان کاش دستام نلرزه...
ادامه مطلب
فکر کنم نسبت به سنم خیلی بچم:(...
ادامه مطلب
چرا باید از تو آجیلی که با کلی ذوف و شوق خوردم شپپره در بیاد :(((...
ادامه مطلب