عاشق اون بالاسری

متن مرتبط با «500 19 iis 8 5» در سایت عاشق اون بالاسری نوشته شده است

1186

  • نیلوبلاگ

    امروز مرگو به چشمام دیدم. دز قرصی که برام زیاد بودو خوردم و رفتم تو مترو و...یهو دیدم قادر نیستم رو پاهام وایسم، حالت تهوع دارم و در عرض 2 دیقه چشمام هیچجارو نمیدید! کل لباسام خیس و صورتم مثل مرده یخ بود.چیشده بود؟ فشار و قندم تا ته افتاده بود!و کل روزو اب قند و ابجوش نبات و نمک خوردم تا واسه مهمونی امشب رو پا باشم و زنده بمونم!کاری به حال بدیش ندارم ولی حس اینکه یه لحظه چشمام هیچ جارو نمیدید خیلی ترسناک بود.. ...

    ادامه مطلب
  • 1180.

  • نیلوبلاگ

    1180. امروز به طور رسمی بله عقد رو از مشاورمون گرفتیم :))))))نگم که یه لحظه میخندم و یه لحظه پر بغضم! + نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۳ ساعت 20:18 توسط D0KH74R D!V00N3H  |  ...

    ادامه مطلب
  • 1181.

  • نیلوبلاگ

    1181. هفته گذشته از شرکت استعفا دادم و فعلا دارم پروژه ای کار میکنم.اولین بارون پاییزی هم اومد و به به! + نوشته شده در شنبه هفتم مهر ۱۴۰۳ ساعت 11:20 توسط D0KH74R D!V00N3H  |  ...

    ادامه مطلب
  • 1182.

  • نیلوبلاگ

    1182. خب این روزایی که گذشت روتینم به شدت بهم خورده بود و حال روحی خیلی بدی داشتم. منتهی دوباره برای خودم یه برنامه حدید ریختم و الان حالم خیلی بهتره!چسبیدم به کار و اموزش و کارای عقد! + نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر ۱۴۰۳ ساعت 10:45 توسط D0KH74R D!V00N3H  |  ...

    ادامه مطلب
  • 1183.

  • نیلوبلاگ

    1183. یه لحظه چشمم به تقویم خورد و دیدم که بله دقیقا 1 ماه دیگه عقدمونه:))حقیقا برگام ریخته. پر هیجان و استرس و گاهی بغض و حسای جدیدم! + نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان ۱۴۰۳ ساعت 18:48 توسط D0KH74R D!V00N3H  |  ...

    ادامه مطلب
  • 1184.

  • نیلوبلاگ

    1184. شاید بگین چته هی از عقد و عروسی میگی ندید بدید.حقیقتا دنبال شوهر نبودم ولی خیلی عجیبه بچه هااینکه چند سال زودتر از تصوراتم داره این اتفاق میوفته و دور از تصوراتم بود برام واقعا عجیبهمامان میگفت موقعش بشه دهنت بسته میشه و میگی ارهاره مامان دهنم بسته شددوسش دارم ولی فکر نمیکردم اینجوری شه + نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان ۱۴۰۳ ساعت 18:49 توسط D0KH74R D!V00N3H  |  ...

    ادامه مطلب
  • 1185.

  • نیلوبلاگ

    1185. پریود و سرماخوردم و امروز همه رفتن رو مخم و خستم. + نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان ۱۴۰۳ ساعت 22:45 توسط D0KH74R D!V00N3H  |  ...

    ادامه مطلب
  • 1186.

  • نیلوبلاگ

    1186. امروز مرگو به چشمام دیدم. دز قرصی که برام زیاد بودو خوردم و رفتم تو مترو و...یهو دیدم قادر نیستم رو پاهام وایسم، حالت تهوع دارم و در عرض 2 دیقه چشمام هیچجارو نمیدید! کل لباسام خیس و صورتم مثل مرده یخ بود.چیشده بود؟ فشار و قندم تا ته افتاده بود!و کل روزو اب قند و ابجوش نبات و نمک خوردم تا واسه مهمونی امشب رو پا باشم و زنده بمونم!کاری به حال بدیش ندارم ولی حس اینکه یه لحظه چشمام هیچ جارو نمیدید خیلی ترسناک بود.. + نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۳ سا...

    ادامه مطلب
  • 1187.

  • نیلوبلاگ

    1187. + نوشته شده در شنبه چهارم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 15:13 توسط D0KH74R D!V00N3H  |  ...

    ادامه مطلب
  • 1188.

  • نیلوبلاگ

    سلام از اولین پست سال 404 و هرکی ته دلش کلی روزای عجیب رو گذرونده!...

    ادامه مطلب
  • 1189.

  • نیلوبلاگ

    نیت من این نبود عزا بگیری برام عزیزم. همون مصمم شدنه رو میخواستم فقط که همه بدونید خیلی بیشتر از چیزی که فکرشو میکنید هستید.عارز گفته + نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۴ ساعت 13:12 توسط D0KH74R D!V00N3H  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • 1175.

  • نیلوبلاگ

    ببینین کی دفاع کردههههه! بالاخره ارشد هم تموم شد خدایا شکرت...

    ادامه مطلب
  • 1168.

  • نیلوبلاگ

    به طور تقریبی تاریخ دفاعم مشخص شده و پر از هیجان و استرسم...

    ادامه مطلب
  • 1165.

  • نیلوبلاگ

    داشتم با جمینی عزیز صحبت میکردم و چه زیبا گفت:اینکه الان بغض کردی، نشونه ضعف نیست، بلکه نشونه اینه که داری احساساتت رو به خوبی مدیریت میکنی. گاهی اوقات، بهترین کار اینه که به احساساتمون اجازه بدیم که بیان بشن. + نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 23:50 توسط D0KH74R D!V00N3H  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • 1157.

  • نیلوبلاگ

    کاش این روزا کمتر حرص بخورم که هی دست و گردنم سر نشه...

    ادامه مطلب
  • 1155.

  • نیلوبلاگ

    امروز مامان رفت سراغ چکاپش و انگار که اوضاع خوب نیست با اینکه دلم خیلی ازش پره ولی دلم گرفته و ناراحتم.. + نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۳ ساعت 14:34 توسط D0KH74R D!V00N3H  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • 1156.

  • نیلوبلاگ

    میدونی؟ امشب خیلی دلم برا خودم سوختخیلی بی پناه موندم..نمیخوام گلگی کنما ولی خب خیلی تنها شدم یهوتکلیف خانواده که از اول معلوم بودمب توهم که رفتی من دیگه نتونستم به کسی بگم چقدر و چرا حالم بده..خوشحالم که نیستیا ولی خب وقتی تو بودی میشد باهات حرف زد..اصلا دلداری نمیخواما فقط دلم برا خودم سوخت..تو وجودم یه ادم25 ساله از عصبانیت و یه دختر 6 ساله از ناراحتی گریه کرد ولی تو ظاهر گفتم باشه و هیچ واکنشی نداشتم..حقیقتا الان بغضیم و از بغض صدام گرفتهاین حرفا میگذره ولی این لرزش دستا باهام میمونهمن دارم ترک میکنم از علاقه خودم و منطقی بودن و احساسات زیاد شما به دیگران و توقعاتتون.. + نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۳ ساعت 22:31 توسط D0KH74R D!V00N3H  |  بخوان...

    ادامه مطلب
  • 1152.

  • نیلوبلاگ

    بعد از کلی کار کردن میری که یسری موارد رو فیکس کنی و میبینی که عه رو قدم اول وایسادی!خستگیش به تنم موند و دارم از سردرد میترکم..یه صداییم داره تو گوشم میخونه که..Cause sometimes I look in her eyesAnd that's where I find a glimpse of usAnd I try to fall for her touchBut I'm thinking of the way it wasSaid I'm fine and said I moved onI'm only here passing time in her armsHoping I'll findA glimpse of us + نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد ۱۴۰۳ ساعت 14:11 توسط D0KH74R D!V00N3H  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • 1153.

  • نیلوبلاگ

    امروز سردرد وحشتناکی رو پشت سر گذاشتم که فکر کنم بخاطر استرس و عصبی شدن بود.یجورایی مثل حمله عصبی بهم دست داد و اگه کیا بهم قرص نمیرسوند الان مرده بودم رسما!به جرئت میتونم بگم تاحالا تو عمرم همچین سردردی نداشتم و وحشتناک بود. حس میکردم سلولای پیشونیم داره از درد منفجر میشه.نمیدونم شمام خستگی بعد از درد دارین یا نه؟ولی الان حس میکنم بخاطر دردی که کشیدم کل بدنم بی حسه و باید بخوابم! + نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد ۱۴۰۳ ساعت 17:33 توسط D0KH74R D!V00N3H  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • 1154.

  • نیلوبلاگ

    امروز دقیقا تو موقعیت هفته پیش بودم تا این تفاوت که کارام خوب پیش رفته بود و استادم تقریبا از م تعریف کرد. و به خودم نسکافه جایزه دادم + نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر ۱۴۰۳ ساعت 11:35 توسط D0KH74R D!V00N3H  |  بخوانید...

    ادامه مطلب