
عزیزترینم..شبونه میرسیمبیا که فردا..به خونه میرسیم..شروین_ شبونه + نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 15:54 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
به طور تقریبی تاریخ دفاعم مشخص شده و پر از هیجان و استرسم...
ادامه مطلب
تماشای پرندهها بالای کارون ولشخیابوناسوت زدناشپ شپ بارون ولش...عموزنجیرباف_چاووشی + نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد ۱۴۰۳ ساعت 15:36 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
یه روز سرمو میکوبم به دیوار از دست چرت و پرتای تو خونه....
ادامه مطلب
داشتم با جمینی عزیز صحبت میکردم و چه زیبا گفت:اینکه الان بغض کردی، نشونه ضعف نیست، بلکه نشونه اینه که داری احساساتت رو به خوبی مدیریت میکنی. گاهی اوقات، بهترین کار اینه که به احساساتمون اجازه بدیم که بیان بشن. + نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 23:50 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
از خونه خستم از رابطه میترسماز درس خستماز سرکار رفتن بدم میادفکر کنم باید برم کارتن خواب شم.من کینه ای نیستما ولی یادم نمیره روزی که بخاطر قهر با پ اجرای منو نیومدین و از طرفی بعدش که حالم بد شد و فقط گفتم بیاین سازمو بگیرین گفتین ای بابا روز تعطیلی اسیرمون کردی:)))من کینه ای نیستم ولی کلی دلیل دارم که دلخور باشم ولی خب دلخوری چه فایده داره؟ + نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 23:18 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
یه صبح دیگه!این روزای پر انرژی و پر تلاشمو دوست دارم. میدونم خیلی از برنامم عقبم ولی خب این روتینو دوست دارم اینکه تا یه تایمی کارمو تموم کنم و بشینم سر پایان نامه!خوشحالم که تو این روزا قرار دارمکاردرستصمیم برای رابطه قشنگمونتصمیم برای تغییر شغلو... + نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 10:27 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
خب خسته شدم:)))کارای شرکتو تموم کردم و باید برم سراغ درسشاید ناهار بخورم درست شه! + نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 13:4 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
چیز مهمی ندارم بگم فقط اینکه حالم بهتره!چیزی فرق نکرده ولی خب جلسه مشاوره دیروزم فوقالعاده بود.تازه فهمیدم که چه اختلالاتی دارم و باید رفع بشه.دیشب دو ساعت تمام حرف زدم و خب تهش حالم بهتر بود.حتی وقتی رسیدم خونه نشستم کار کردم.ریحانه هم دفاع کرد و تموم شد!راحت شدالانم ناهارمو خوردم و نشستم سرکارقرار بود امروز برم ع.ک رو ببینم ولی خب خواب موندم و فکر کنم ازم ناراحت شد.میخواد کمکم کنه ولی خب حوصله ندارم واقعیتش.همین و همین! + نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 14:14 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
چرا وقتی از دستشویی اومدم بیرون بهم گفت خسته نباشید :/...
ادامه مطلب
-ببین یه چیزی بهت میگم.نه نیار.به مامانتم بگو حتما انجام به +چشم.چی؟ -همین امشب میری موهاتو رنگ میکنی +چیییییییییییییییییییییی؟ -همین که گفتم.فقط اینجا مدرسسا نمیری روشن کنی.رنگ موهای خودت ---------- اندر مکالمات من و ناظم جانمان!!!!...
ادامه مطلب
امیدوارم اینبار شمال خوش بگذره وب جانم و دوستان.خدافظ تا سه شنبع...
ادامه مطلب