
امروز مرگو به چشمام دیدم. دز قرصی که برام زیاد بودو خوردم و رفتم تو مترو و...یهو دیدم قادر نیستم رو پاهام وایسم، حالت تهوع دارم و در عرض 2 دیقه چشمام هیچجارو نمیدید! کل لباسام خیس و صورتم مثل مرده یخ بود.چیشده بود؟ فشار و قندم تا ته افتاده بود!و کل روزو اب قند و ابجوش نبات و نمک خوردم تا واسه مهمونی امشب رو پا باشم و زنده بمونم!کاری به حال بدیش ندارم ولی حس اینکه یه لحظه چشمام هیچ جارو نمیدید خیلی ترسناک بود.. ...
ادامه مطلب
1180. امروز به طور رسمی بله عقد رو از مشاورمون گرفتیم :))))))نگم که یه لحظه میخندم و یه لحظه پر بغضم! + نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۳ ساعت 20:18 توسط D0KH74R D!V00N3H | ...
ادامه مطلب
1181. هفته گذشته از شرکت استعفا دادم و فعلا دارم پروژه ای کار میکنم.اولین بارون پاییزی هم اومد و به به! + نوشته شده در شنبه هفتم مهر ۱۴۰۳ ساعت 11:20 توسط D0KH74R D!V00N3H | ...
ادامه مطلب
1182. خب این روزایی که گذشت روتینم به شدت بهم خورده بود و حال روحی خیلی بدی داشتم. منتهی دوباره برای خودم یه برنامه حدید ریختم و الان حالم خیلی بهتره!چسبیدم به کار و اموزش و کارای عقد! + نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر ۱۴۰۳ ساعت 10:45 توسط D0KH74R D!V00N3H | ...
ادامه مطلب
1183. یه لحظه چشمم به تقویم خورد و دیدم که بله دقیقا 1 ماه دیگه عقدمونه:))حقیقا برگام ریخته. پر هیجان و استرس و گاهی بغض و حسای جدیدم! + نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان ۱۴۰۳ ساعت 18:48 توسط D0KH74R D!V00N3H | ...
ادامه مطلب
1184. شاید بگین چته هی از عقد و عروسی میگی ندید بدید.حقیقتا دنبال شوهر نبودم ولی خیلی عجیبه بچه هااینکه چند سال زودتر از تصوراتم داره این اتفاق میوفته و دور از تصوراتم بود برام واقعا عجیبهمامان میگفت موقعش بشه دهنت بسته میشه و میگی ارهاره مامان دهنم بسته شددوسش دارم ولی فکر نمیکردم اینجوری شه + نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان ۱۴۰۳ ساعت 18:49 توسط D0KH74R D!V00N3H | ...
ادامه مطلب
1185. پریود و سرماخوردم و امروز همه رفتن رو مخم و خستم. + نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان ۱۴۰۳ ساعت 22:45 توسط D0KH74R D!V00N3H | ...
ادامه مطلب
1186. امروز مرگو به چشمام دیدم. دز قرصی که برام زیاد بودو خوردم و رفتم تو مترو و...یهو دیدم قادر نیستم رو پاهام وایسم، حالت تهوع دارم و در عرض 2 دیقه چشمام هیچجارو نمیدید! کل لباسام خیس و صورتم مثل مرده یخ بود.چیشده بود؟ فشار و قندم تا ته افتاده بود!و کل روزو اب قند و ابجوش نبات و نمک خوردم تا واسه مهمونی امشب رو پا باشم و زنده بمونم!کاری به حال بدیش ندارم ولی حس اینکه یه لحظه چشمام هیچ جارو نمیدید خیلی ترسناک بود.. + نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۳ سا...
ادامه مطلب
1187. + نوشته شده در شنبه چهارم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 15:13 توسط D0KH74R D!V00N3H | ...
ادامه مطلب
سلام از اولین پست سال 404 و هرکی ته دلش کلی روزای عجیب رو گذرونده!...
ادامه مطلب
نیت من این نبود عزا بگیری برام عزیزم. همون مصمم شدنه رو میخواستم فقط که همه بدونید خیلی بیشتر از چیزی که فکرشو میکنید هستید.عارز گفته + نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۴ ساعت 13:12 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
به طور تقریبی تاریخ دفاعم مشخص شده و پر از هیجان و استرسم...
ادامه مطلب
اینجانب پس از یک سال و نیم مشکل معده شدید عصبی، مصرف داروهام به انتها رسید و بشدت خوشحالم!دم دکتر معده، اعصاب و مشاورم گرم که منو به اینجای خوب رسوندن *__* + نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 16:24 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
چیشد که یهو اینطوری بهم ریخت اوضاع؟...
ادامه مطلب
به دیوار خوردم بهم در بدهبه این دختر خسته سنگر بدهبه دیوار خوردم بهم گوش کنتو دیوارو مثل یک آغوش کن... + نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 11:29 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
با اتفاقات جدید، خوشحالم که دارم از کندو میرم!...
ادامه مطلب
عصرا دل آشوبه پوستمو میکنه... دوست دارم گریه کنم الان کاش دستام نلرزه...
ادامه مطلب
چرا باید از تو آجیلی که با کلی ذوف و شوق خوردم شپپره در بیاد :(((...
ادامه مطلب
پریودی، هوا سرده میری زیر اسپیلت. چایی نباتتو میخوری و یه صدای نرم زیر گوشت میخونه که مواظبم باش... + نوشته شده در چهارشنبه ششم دی ۱۴۰۲ ساعت 16:20 توسط D0KH74R D!V00N3H | بخوانید...
ادامه مطلب
- من دارم میرم تا هفته دیگه فقط اینجام + یا مریم مقدس:))))...
ادامه مطلب