امروز به طور رسمی بله عقد رو از مشاورمون گرفتیم :))))))
نگم که یه لحظه میخندم و یه لحظه پر بغضم!
امروز مرگو به چشمام دیدم. دز قرصی که برام زیاد بودو خوردم و رفتم تو مترو و...
یهو دیدم قادر نیستم رو پاهام وایسم، حالت تهوع دارم و در عرض 2 دیقه چشمام هیچجارو نمیدید! کل لباسام خیس و صورتم مثل مرده یخ بود.
چیشده بود؟ فشار و قندم تا ته افتاده بود!
و کل روزو اب قند و ابجوش نبات و نمک خوردم تا واسه مهمونی امشب رو پا باشم و زنده بمونم!
کاری به حال بدیش ندارم ولی حس اینکه یه لحظه چشمام هیچ جارو نمیدید خیلی ترسناک بود..
برچسب:
نویسنده: مهدی رضایی
امروز به طور رسمی بله عقد رو از مشاورمون گرفتیم :))))))
نگم که یه لحظه میخندم و یه لحظه پر بغضم!
برچسب:
نویسنده: مهدی رضایی
هفته گذشته از شرکت استعفا دادم و فعلا دارم پروژه ای کار میکنم.
اولین بارون پاییزی هم اومد و به به!
برچسب:
نویسنده: مهدی رضایی
خب این روزایی که گذشت روتینم به شدت بهم خورده بود و حال روحی خیلی بدی داشتم. منتهی دوباره برای خودم یه برنامه حدید ریختم و الان حالم خیلی بهتره!
چسبیدم به کار و اموزش و کارای عقد!
برچسب:
نویسنده: مهدی رضایی
یه لحظه چشمم به تقویم خورد و دیدم که بله دقیقا 1 ماه دیگه عقدمونه:))
حقیقا برگام ریخته. پر هیجان و استرس و گاهی بغض و حسای جدیدم!
برچسب:
نویسنده: مهدی رضایی
برچسب:
نویسنده: مهدی رضایی
پریود و سرماخوردم و امروز همه رفتن رو مخم و خستم.
برچسب:
نویسنده: مهدی رضایی
برچسب:
نویسنده: مهدی رضایی
برچسب:
نویسنده: مهدی رضایی
سلام از اولین پست سال 404 و هرکی ته دلش کلی روزای عجیب رو گذرونده!
برچسب:
نویسنده: مهدی رضایی
دارم کلافه میشم انقدر بابام سرش تو گوشیه
برچسب:
نویسنده: مهدی رضایی
به نظرم زیاد تو گوشی بودن بی اهمیتی به بقیه هستش!
برچسب:
نویسنده: مهدی رضایی
ببینین کی دفاع کردههههه! بالاخره ارشد هم تموم شد خدایا شکرت
برچسب:
نویسنده: مهدی رضایی